معنی چقماقی
9 بازدید
[ چَ ] (ص نسبی) منسوب به چقماق. (ناظم الاطباء). آن کس که چقماق میزند یا چقماق دارد. و رجوع به چقماق شود. || (اِ) طعن و سرزنش. (آنندراج). دشنام و سرزنش. || نوعی از تفنگ که دارای سنگ و چقماق است. (ناظم الاطباء). تفنگ چقماقی. تفنگ چخماقی. و رجوع به چخماق شود.
کلمات همقافیه با «چقماقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر