معنی چقماق
7 بازدید
[ چَ ] (ترکی، اِ) بمعنی چخماق است که آتشزنه باشد. (برهان). آهنی که بر سنگ زده آتش برآورند. (آنندراج) (غیاث). آتشزنه و چخماق. (ناظم الاطباء). چخماق. سنگ چخماق. چقمق. و رجوع به چخماخ و چخماق و آتشزنه شود. || طعنه و سرزنش. (آنندراج). و رجوع به چقماچی و چقماقی شود.[ ] (اِخ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «از قرای تربت حیدریه است که در سرحد واقع شده، چهل خانوار سکنه دارد و زراعتش از آب قنات مشروب می شود. ساکنین این آبادی بعضی بلوچ اند و در ملک قریه شریک میباشند». (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۵۱).
کلمات همقافیه با «چقماق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر