معنی چغزلاوه
6 بازدید
[ چَ وَ / وِ ] (اِ مرکب) طحلب و جل وزغ. (ناظم الاطباء). سبزه ای که بر سرآبهای راکد پدید آید. غوک جامه، بزغمه. بزغسمه، جل بزغ. عَذبَة. عَذِبَة. عِرمِض. عِرماض. غَلفَق. ناضر. (منتهی الارب). جامهٔ غوک. چیزی مانند ابریشم سبزرنگ که بر روی آبهای ایستاده بهم رسد. چغزابه و چغزباره و چغزپاره و چغزواره. رجوع به چغز و چغزابه و چغزباره و چغزپاره و چغزاوه شود. || کف سبزی که بروی آبهای راکد می نشیند. (ناظم الاطباء). و رجوع به چغزاوه و چغزپاره و چغزواره شود. || پوشش سبزی که بر روی خشت و سنگ مرطوب پیدا آید. قشر سبزرنگ نازکی که بر روی بعضی سنگ ها و خشت های نمناک پدید آید و آنها را سبز و لغزان کند. (از منتهی الارب ذیل لغت ورس). و رجوع به وَرَس شود.
کلمات همقافیه با «چغزلاوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر