معنی چغر
33 بازدید
[ چُ ] (اِ) وزق و غوک را گویند. (برهان). وزغ و غوک. (ناظم الاطباء). و رجوع به چغز شود.[ چَ ] (اِ) التفات نمودن و پرسیدن احوال کسی. (برهان). التفات نمودن. (آنندراج) (شرفنامهٔ منیری). التفات و پرسش احوال. (ناظم الاطباء). || بمعنی ترس و بیم و ترسیدن. (برهان). ترسیدن. (آنندراج) (شرفنامهٔ منیری). ترس. (رشیدی). ترس و بیم. (ناظم الاطباء). و رجوع به چغریدن و چغریده شود. || پس سر نگریستن هم گفته اند. (برهان). نگریستن پس سر و برگشت. (ناظم الاطباء).[ چَ غَ ] (اِ) شغر و سختی و ستبری که در پوست دست و پاها از کار فرمودن و راه رفتن پدید آید. (ناظم الاطباء). سفتی و سختی پوست تن. و رجوع به چغر شدن شود. || (ص) گوشت سخت رگ دار. (از فرهنگ نظام). چِغِر. (در تداول تهرانیان). چِغِل (در اصطلاح روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه). چیزی سخت و دیر جویده شونده که از شأن او نرمی باشد. هر چیز که سخت جاویده شود چون گوشت بعضی حیوانات یا کاهوی کم آب و امثال اینها. گوشت سفت و سخت و ناپخته یا پاره ای از گوشت که قابل جویدن نباشد. و رجوع به چغر شدن شود. || اسپی که یک چشم او سیاه باشد و یک سفید. (آنندراج). || (اِ) گیاهی است خوردنی. (فرهنگ نظام): حقا که مثل او نتواند عقود بست آن ترکمان که خورده بود ناشتا چغر. بسحاق اطعمه (از فرهنگ نظام).[ ] (اِخ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای است اربابی از قرای استرآباد که از رود آب مشروب میشود و یکصد وسی تن جمعیت دارد. (از مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۵۰).
کلمات همقافیه با «چغر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غر» برای سرودن شعر