معنی چغانی
5 بازدید
[ چَ ] (ص نسبی) منسوب به چغان و اهل چغان. منسوب به «چغان» که بعضی آن را ناحیتی و برخی شهری در ماوراءالنهر دانسته اند. صغانی و صاغانی، آن کس که در ناحیت یا شهر چغان میزیسته یا بدانجا منسوب بوده است. اهل چغان. تنی از مردم چغان. از مردم چغانیان : چغانی و ختلی و بلخی ردان بخاری و از غرچگان موبدان.فردوسی. چغانی و بامی و ختلان و بلخ شده روز بر هر کسی تار و تلخ.فردوسی. رازیت جز آن گفت کان چغانی بلخیت نه آن گفت کان بخاری.ناصرخسرو. و رجوع به چغانیان و صغانی شود. || منسوب به خاندان امرای چغانیان. یکتن از افراد خاندان چغانیان که امرای این خاندان سالها در خراسان و ری جبال و دیگر جاهای ایران امارت و حکمروائی داشته اند و احمدبن بکر و احمدبن محمد، ملقّب به فخرالدوله مظفربن محتاج مکنی به ابوسعد از آن جمله معروفند. و رجوع به چغانیان شود.
کلمات همقافیه با «چغانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر