معنی چشم و چراغ
5 بازدید
[ چَ / چِ مُ چِ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) کنایه از سبب بینائی و سرمایهٔ بصارت. (آنندراج): قائد چشم و چراغ عالمی گردد چو شمع آنکه پیماید بدیده قامت شبهای تار.سنائی. نیست جز سر عقل و جان دماغ خلق را در دو خطه چشم و چراغ.سنائی. رجوع به چشم و رجوع به چراغ شود. || محبوب عزیزالوجود. (ناظم الاطباء). معشوق. کنایه از کسی یا چیزی که مورد علاقه و محبت و توجه خاص است : تا ظن نبری چشم و چراغا که شب آمد چشم و دل من سیر شود زان رخ سیمین. فرخی. عالم علم بود و بحر هنر بود چشم و چراغ پیغمبر. سنائی. کاشکی خورشید را زین غم نبودی چشم درد تا بر این چشم و چراغ انجمن بگریستی. خاقانی. چشم و چراغ اهل وجودی و در وجود ذات شریفت آمده بر سر نشان چشم. سلمان ساوجی. گر سها در سایهٔ رایت رود چون آفتاب بعد ازین چشم و چراغ آسمان باشد سها. سلمانی ساوجی. رجوع به چشم و رجوع به چراغ شود. || کسی که باعث عزت متعلقان خود باشد. (فرهنگ نظام). بزرگ خاندان یا کسی که مایهٔ فخر دودمانی است : چشم و چراغی که از میان کیان رفت نور کیان ظل کردگار بماناد.خاقانی. ظل حق چشم و چراغ دودهٔ چنگیزخان شیخ حسن نویان امیر دین فزای کفرکاه. سلمان ساوجی. چشم و چراغ ظفر تیغ جهانگیر او پشت و پناه جهان عدل جهاندار اوست. سلمان ساوجی. رجوع به چشم و رجوع به چراغ شود.
کلمات همقافیه با «چشم و چراغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اغ» برای سرودن شعر