معنی چشمه کبود

معنی چشمه کبود

5 بازدید
[ چَ مَ کَ ] (اِخ) نظر ویس جوب. رجوع شود به نظر ویس جوب. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ چَ مَ کَ ] (اِخ) دهی است از بخش هرسین شهرستان کرمانشاهان که در ۲۰ هزارگزی جنوب باختری هرسین و ۲ هزارگزی گنجوان واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۳۶۴ تن سکنه دارد.آبش از چشمه و قنات، محصولش غلات دیمی و مختصر آبی، شغل اهالی زراعت و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ چَ مَ کَ ] (اِخ) دهی است از بخش صالح آباد شهرستان ایلام که در ۱۱ هزارگزی جنوب ایلام در شمال خاوری صالح آباد و ۳ هزارگزی خاور شوسهٔ ایلام به مهران واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۲۸۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه ها، محصولش غلات، توتون و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش مالرو است. ساکنین این آبادی از طایفهٔ علی بیگی میباشند و در زمستان عده ای از اهالی برای تعلیف احشام خود به حدود شمالی صالح آباد میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ چَ مَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان که در ده هزار و پانصدگزی باختر مرزبانی و یک هزارگزی جنوب راه فرعی مرزبانی به کرمانشاه واقع است. دشت و سردسیر است و۲۰۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات حبوبات و توتون و شغل اهالی زراعت است و در فصل خشکی به این آبادی اتومبیل هم میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ چَ مَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان منصوری بخش مرکزی شهرستان شاه آباد که در ۴۲ هزارگزی جنوب خاوری شاه آباد واقع است. دامنه و سردسیر است و ۱۸۳ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات دیم و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ چَ مَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاربلوک بخش سیمینه رود شهرستان همدان که در ۱۸ هزارگزی باختر قصبهٔ بهار بین شوسهٔ کرمانشاه و کردستان واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۱۵۶ تن سکنه دارد، آبش از چشمه و قنات، محصولش غلات، حبوبات، صیفی و لبنیات ، شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی زنان قالیبافی و راهش اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ چَ مَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خالصه. بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان که در ۲۳ هزارگزی شمال باختری کرمانشاه و یک هزارگزی شمال شوسهٔ روانسر واقع است. دشت و سردسیر است ۱۰۷ تن سکنه دارد. آبش از سیونان و چشمه، محصولش غلات، حبوبات دیمی و لبنیات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ چَ مَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد، که در ۲۱ هزارگزی شمال باختری نورآباد و ۳ هزارگزی باختر راه شوسهٔ خرم آباد به کرمانشاه واقع است. جلگه و سردسیر است و ۲۰۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه کبود، محصولش غلات، لبنیات و پشم، شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش مالرو است. ساکنین این آبادی از طایفهٔ علهیا بوده در ساختمان و سیاه چادر سکونت دارند و برای تعلیف احشام به گرمسیر میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ چَ مَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان هویان بخش ویسیان شهرستان خرم آباد که در ۳۹ هزارگزی باختر ماسور و ۲ هزارگزی باختر راه شوسهٔ خرم آباد به اندیمشک واقع است. کوهستانی و معتدل است و ۱۳۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه کبود، محصولش غلات و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری، و راهش اتومبیل رو است و ساکنین بومی این آبادی از طایفهٔ ویس کرم می باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «چشمه کبود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید