معنی چشمهٔ خضر
4 بازدید
[ چَ / چِ مَ / مِ یِ خِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه از آب حیات. (برهان). چشمهٔ آب حیات. (غیاث). مرادف چشمهٔ نوش و چشمهٔ حیوان. (آنندراج). آب حیات. (ناظم الاطباء). مرادف چشمهٔ حیوان و چشمه ای است که هرکس از آب آن بخورد زندهٔ جاوید میشود، و خضر پیغمبر از آن آب خورده است. (از فرهنگ نظام). چشمهٔ آب زندگی که گفته اند خضر پیغمبر از آب آن چشمه خورده و زندهٔ جاوید مانده است و بدین مناسبت آن را چشمهٔ خضر نامند. چشمهٔ حیوان. چشمهٔ آب حیات. چشمهٔ زندگی : آن پیر ما که صبح لقائیست خضرنام هر صبح بوی چشمهٔ خضر آیدش ز کام. خاقانی. زهرهٔ میغ از دل دریا گشاد چشمهٔ خضر از لب خضرا گشاد.نظامی. رجوع به چشمهٔ حیات و چشمهٔ حیوان شود. || دهان معشوق باشد. (برهان). کنایه از دهان محبوب. (آنندراج). دهان معشوق. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چشمهٔ خضر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضر» برای سرودن شعر