معنی چشمنمائی
5 بازدید
[ چَ / چِ نُ / نِ / نَ ] (حامص مرکب) کنایه از تهدید و تخویف. (آنندراج). چشم غره. نگاه خشم آلود: طور برخورد تو تکلیف جدائیست بمن برقیبان نظرت چشم نمائی است بمن. اشرف (از آنندراج). رجوع به چشم نمائی کردن شود. || سرزنش و طعنه و ملامت. (ناظم الاطباء). نگاه از روی ملامت و سرزنش. رجوع به چشم نمائی کردن شود.
کلمات همقافیه با «چشمنمائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر