معنی چشماروی
4 بازدید
[ چَ / چِ ] (اِ مرکب) چشمارو. حرز. تعویذ. دعای دفع چشم بد. چیزی که جهت دفع چشم زخم از انسان یا حیوان یا خانه و باغ و جز اینها سازند: چو از تو کس نیابد خوشی و کام چه روی تو چه چشماروی بر بام. فخرالدین اسعد (ویس و رامین). باش چشماروی او امروز تو بعد ازین فردا سپندش سوز تو.عطار. هست خورشید رخت زیر نقاب جملهٔ ذرات چشماروی تو.عطار. تو هم ای خواجه چشمارویی امروز چو چشماروی زیبارویی امروز.عطار.
کلمات همقافیه با «چشماروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر