معنی چشت
5 بازدید
[ چِ ] (اِخ) نام موضعی است. (برهان) (ناظم الاطباء). نام قریه ای است قریب بهرات رود و اوبه و شاقلان در کمال صفوت هوا و عذوبت ماء و از آنجا بوده اند بزرگان سلسلهٔ چشتیه که سرسلسلهٔ آنها سلطان ابراهیم ادهم قدس سره بوده اند و از آن جمله اند خواجه ابواحمد ابدال و خواجه مودود و خواجه معین الدین و نجیب الدین شیخ المشایخ چشتی که سلسلهٔ درویشان چشتی باو منتهی میشود. (انجمن آرا) (آنندراج). موضعی است در جبال هرات و قبر سلطان مودودبن مسعود در آنجاست. (حاشیهٔ تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۱۰). قریه ای است از قراء هرات و از آنجاست خواجه معین الدین چشتی که از اولیای بزرگ است و مقبره اش در اجمیر هند مزار مسلمانان است. (فرهنگ نظام): و میسور بعد از جمع ساختن لشکر پرتهور اردوی خود را بچوکی که پسرش بود سپرده فی اواسط جمادی الاخر سنهٔ ثمان عشر و سبعمائه متوجه خراسان گشت و چون بقصبهٔ چشت رسید بکتوب و سایر امرا که در بادغیس اقامت داشتند به وی پیوستند. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۰۳). رجوع به چشتی شود.[ چُ ] (اِ) درختچه ایست که در کلیهٔ نقاط مرطوب جنگل های شمال فراوانست، و آنرا در مازندران «جز»، در رشت «کول» و «کوله خاص» و در برخی نقاط طالش «پل» نامند. (جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۲۸۰). رجوع به کوله خاص شود.
کلمات همقافیه با «چشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر