معنی چرک کردن
6 بازدید
[ چِ کَ دَ ] (مص مرکب) آلوده کردن. کثیف کردن. ملوث کردن. چرکین کردن. رجوع به چرک و چرکین شود. || با کیسه به بدن مالیدن تا چرک بیرون آید که عموماً در حمام میشود. (فرهنگ نظام). گرفتن چرک تن در حمام با کیسه یا صابون و جز آن. شوخ کردن. رجوع به چرک و چرک گرفتن شود. || فساد کردن زخم دمل. پیدا شدن مادهٔ چرکین در زخم. ریمناک شدن زخم.
کلمات همقافیه با «چرک کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر