معنی چرویدن
6 بازدید
[ چَ رْ دَ ] (مص) بمعنی چاره جستن باشد. (برهان) (جهانگیری) (آنندراج). چاره جستن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). چاره جویی کردن. چاره اندیشیدن : یکی دانش پژوهی داشت گربز به چرویدن نگشته هیچ عاجز.شاکربخاری. دولت و نصرت و سعادت را نیست کاری ورای چرویدن . شمس فخری (از جهانگیری). || بمعنی دویدن باشد. (برهان) (آنندراج). دویدن و روان شدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چرویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر