معنی چرندو
7 بازدید
[ چَ رَ ] (اِ) استخوان نرمی را گویند که آنرا توان خورد، همچون استخوان سر شانهٔ گوسپند و گوش و پره های دماغ و مانند آن که بعربی «غضروف» خوانند. (برهان) (آنندراج). غضروف. (ناظم الاطباء). || بمعنی چرنده هم آمده است. (برهان) (آنندراج). حیوان چرنده. (ناظم الاطباء). رجوع به چرنده شود.[ چَ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان حسین آباد بخش حومه شهرستان سنندج، که در ۲۳هزارگزی شمال سنندج و ۹هزارگزی باختر شوسهٔ سنندج به سقز واقعست کوهستانی و سردسیر است و ۲۰۰ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه و چشمه، محصولش غلات، حبوبات، لبنیات، توتون و صیفی، شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش مالرو است. این آبادی را باصطلاح محل «چرنو» هم میگویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «چرندو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دو» برای سرودن شعر