معنی چرمین
6 بازدید
[ چَ ] (ص نسبی) منسوب به چرم. (ناظم الاطباء). چرمی. از چرم. چرمینه. جنس چرمی. چیزی از چرم. آنچه از چرم سازند چون کیف چرمین، کفش چرمین، جامهٔ چرمین و غیره : چون جامهٔ چرمین شمرم صحبت نادان زیرا که گران باشد و تن گرم ندارد. ابن یمین. رجوع به چرم و چرمی و چرمینه شود.[ چَ ] (ص نسبی) منسوب به چرم. (ناظم الاطباء). چرمی. از چرم. چرمینه. جنس چرمی. چیزی از چرم. آنچه از چرم سازند چون کیف چرمین، کفش چرمین، جامهٔ چرمین و غیره : چون جامهٔ چرمین شمرم صحبت نادان زیرا که گران باشد و تن گرم ندارد. ابن یمین. رجوع به چرم و چرمی و چرمینه شود.
کلمات همقافیه با «چرمین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر