معنی چرش
6 بازدید
[ چَ رَ ] (اِ) جو و گندم بلغورکرده. || چراگاه. (ناظم الاطباء). چراگاه و مرعی. (فرهنگ شعوری). || ضیافت و مهمانی. (ناظم الاطباء). در بعضی نسخه ها، روز عید و بزم و جشن. (فرهنگ شعوری). || فراهم آورندهٔ ضیافت. (ناظم الاطباء).[ چَ رِ ] (اِمص) اسم مصدر از چریدن. چرا. چریدن. (ناظم الاطباء). || علف دادن. (فرهنگ شعوری). || (اِ) چاشنی و مزه. (ناظم الاطباء).[ چِ رِ ] (اِ) (در بعضی لهجه ها) چریش. سریش. سرش. نوعی مادهٔ چسبناک. رجوع به چریش شود.
کلمات همقافیه با «چرش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رش» برای سرودن شعر