معنی چرخ نمودن
5 بازدید
[ چَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) رقص نمودن : مجنون ز نشاط یار برجست چرخی بنمود و باز بنشست. (منسوب به نظامی).
کلمات همقافیه با «چرخ نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر