معنی چرخگری
4 بازدید
[ چَ گَ ] (حامص مرکب) بر چرخ کشیدن تیغ و خنجر و ظروف نقره و مس و مانند آن. (آنندراج). تراشکاری. چرخکاری. تراش دادن فلزات و غیره : میکند گردش ایّام بدان راهبری میشود تیغ ستم را ز فلک چرخگری. شفیغ اثر (از آنندراج). رجوع به چرخ گر و چرخکار و چرخکاری شود.
کلمات همقافیه با «چرخگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر