معنی چرخکی زدن
6 بازدید
[ چَ خَ زَ دَ ] (مص مرکب) چرخگی زدن. چرخ زدن و رقص کردن کشتی گیران در مقام غالب آمدن بر حریف. (غیاث). || رقصیدن از روی شعف و خوشحالی. (ناظم الاطباء): باز در معرکه آن تازه نهال گلپوش چرخکی زد که سرم چرخ زد و رفت ز هوش. میرنجات (از آنندراج). رجوع به چرخکی شود.
کلمات همقافیه با «چرخکی زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر