معنی چرخه زدن
5 بازدید
[ چَ خَ / خِ زَ دَ ] (مص مرکب) رشتن و تافتن. (ناظم الاطباء). رجوع به چرخه زن شود. || گشت زدن. پرسه زدن. بیهوده و بدون قصد راه رفتن. از سوئی به سوئی رفتن : چون روباه چرخه مزنید، هر زمان بجایی دیگر سر برزنید. (اسرار التوحید چ بهمنیار ص ۲۳۷). رجوع به چرخه زن شود.
کلمات همقافیه با «چرخه زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر