معنی چرخشت
5 بازدید
[ چَ خُ / خَ ] (اِ) آنجای که انگور برای شراب بپالاید. (فرهنگ اسدی). بر وزن و معنی چرخست باشد و آن چرخی و حوضی باشد که انگور در آن ریزند و بمالند تا شیرهٔ آن برآید. (برهان). چَرَس باشد. (نسخه ای از فرهنگ اسدی). حوضی که انگور در آن ریزند و بپای مالند تا شیرهٔ آن گرفته شود و آنرا «چرس» گویند. (انجمن آرا) (آنندراج) (جهانگیری). چرخ. چروخ (در اصطلاح اهالی فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه). جائی حوض مانند که انگور در آن ریزند و با پای بکوبند تا آب انگور گرفته شود: این کارد نه از بهر ستمکاران کردند انگور نه از بهر نبیذ است بچرخشت. رودکی (از فرهنگ اسدی). من سرد نیابم که مرا زآتش هجران آتش کده گشته است دل و دیده چو چرخشت. عسجدی (از انجمن آرا). دو چشم من چو دو چرخست کرد فرقت دوست دو دیده همچو بچرخشت زیر پای انگور. فرخی (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی چ اقبال). بچرخشت اندر اندازی نگونم ز پشت و گردن مزدور و ناطور.منوچهری. روز دگر آنگهی بناوه و پشته در بن چرخشتشان بمالد حمال.منوچهری. آنگه بیکی چرخشت اندر فکندشان بر پشت لگد بیست هزاران بزندشان. منوچهری. کشیده سر شاخ میوه به خاک رسیده بچرخشت میوه ز تاک.اسدی. شده خوشه پالوده سر تا بدم ز چرخشت شیرش شده سوی خم.نظامی. || چرخی که بدان شیرهٔ انگور بگیرند. (انجمن آرا) (آنندراج) (جهانگیری). منگنه و چرخست که بدان روغن و شیرهٔ انگور و جز آن گیرند. (ناظم الاطباء). رجوع به چرخ و چرخست و چروخ و چرخچه شود.
کلمات همقافیه با «چرخشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر