معنی چراغ کردن
4 بازدید
[ چَ / چِ کَ دَ ] (مص مرکب) مرادف چراغ برافروختن. (آنندراج). روشن کردن چراغ. (ارمغان آصفی): پیش تو آفتاب نتوان جست روزِ روشن، چراغ نتوان کرد. میرخسرو (از آنندراج). || بدولت رسیدن. || خاموش کردن چراغ. (ارمغان آصفی). || چراغ ساختن. چراغ درست کردن. رجوع به چراغ ساختن شود.
کلمات همقافیه با «چراغ کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر