معنی چراغ سوختن

معنی چراغ سوختن

5 بازدید
[ چَ / چِ تَ ] (مص مرکب) بمعنی روشن کردن و روشن شدن چراغ هر دو آمده. (آنندراج). چراغ افروختن و برکردن و گرفتن. (آنندراج) (غیاث). روشن شدن و روشن کردن چراغ. (ارمغان آصفی): زمانه از شب تارم چراغ بازگرفت پس از وفات من آورد و بر مزارم سوخت. ابوطالب کلیم (از آنندراج). نیست بی می باغ را نوری می روشن بیار تیره میسوزد چراغ لاله ها روغن بیار. صائب (از آنندراج). روزن فانوس را ماند حسود تنگ چشم هرکرا سوزد چراغ او را کدورت میرسد. واعظ قزوینی (از ارمغان آصفی). ز گرمی جگرم دوش چشم تر میسوخت چراغ دیده براه تو تا سحر میسوخت. حزنی صفاهانی (از ارمغان آصفی). رجوع به چراغ افروختن و چراغ روشن کردن شود. || چراغ کسی سوختن؛ کنایه از مراد حاصل شدن و بدولت رسیدن. (آنندراج) (ارمغان آصفی): چراغ شمع روشن شد که در بزم تو میسوزد نبود این دولت بیدار هرگز دودمانش را. میرنجات (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «چراغ سوختن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید