معنی چراغ سحر
5 بازدید
[ چَ / چِ غِ سَ حَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه از آفتاب است. (برهان) (آنندراج). آفتاب. (ناظم الاطباء). مجازاً آفتاب. چراغ سحری. (فرهنگ نظام). چتر روز و چتر سحر و چتر زرین. (آنندراج). چراغ سحرگاه و چراغ سحرگهان. چراغ صبح. || ستارهٔ صبح را نیز گویند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مجازاً ستارهٔ صبح. (فرهنگ نظام). ستارهٔ سحری : چشم شب از خواب چو بردوختند چشم چراغ سحر افروختند.نظامی. سحر برد شخصی چراغش بسر رمق دید از او چون چراغ سحر. سعدی (بوستان). رجوع به چراغ سحرگهان و چراغ سحری و چراغ صبح شود. || چراغی که پیش از روشن شدن هوا روشن است و زود خاموشش میکنند، ازین جهت مجازاً در هر چیز ناپایدار استعمال میکنند. (فرهنگ نظام).[ چَ / چِ غِ سَ حَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه از آفتاب است. (برهان) (آنندراج). آفتاب. (ناظم الاطباء). مجازاً آفتاب. چراغ سحری. (فرهنگ نظام). چتر روز و چتر سحر و چتر زرین. (آنندراج). چراغ سحرگاه و چراغ سحرگهان. چراغ صبح. || ستارهٔ صبح را نیز گویند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مجازاً ستارهٔ صبح. (فرهنگ نظام). ستارهٔ سحری : چشم شب از خواب چو بردوختند چشم چراغ سحر افروختند.نظامی. سحر برد شخصی چراغش بسر رمق دید از او چون چراغ سحر. سعدی (بوستان). رجوع به چراغ سحرگهان و چراغ سحری و چراغ صبح شود. || چراغی که پیش از روشن شدن هوا روشن است و زود خاموشش میکنند، ازین جهت مجازاً در هر چیز ناپایدار استعمال میکنند. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «چراغ سحر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حر» برای سرودن شعر