معنی چراغ رفتن
5 بازدید
[ چَ / چِ رَ تَ ] (مص مرکب) چراغ خاموش شدن. چراغ مردن. چراغ نشستن : بی وصیت دلم از خود نرود شام فراق این چراغیست که از رفتن خود آگاه است. طغرای مشهدی (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «چراغ رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر