معنی چراغ درگرفتن
5 بازدید
[ چَ / چِ دَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) روشن شدن چراغ. درگیر شدن چراغ. فروزان شدن چراغ. لازم چراغ برگرفتن. (ارمغان آصفی): بر آن رخ اعتمادم هست چندانک چراغ از هیچ کویی درنگیرد.خاقانی. ز دیدار تو یوسف را زلیخا مهر برگیرد چراغ دیدهٔ یعقوب از روی تو درگیرد. صائب (از ارمغان آصفی). || و بمعنی روشن کردن و افروختن و درگیراندن چراغ و چراغ برکردن و چراغ برگرفتن : آفتاب منی و من بچراغت جویم خاصه کز سینه چراغی بسحر درگیرم. خاقانی.
کلمات همقافیه با «چراغ درگرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر