معنی چراغ برافروختن
5 بازدید
[ چَ / چِ بَ اَ تَ ] (مص مرکب) چراغ افروختن. چراغ برکردن و چراغ برگرفتن و چراغ روشن کردن. (آنندراج): شبی زیت فکرت همی سوختم چراغ بلاغت برافروختم.سعدی. || کنایه است از رسیدن بدولت. (آنندراج). رجوع به چراغ برکردن و چراغ روشن کردن شود.
کلمات همقافیه با «چراغ برافروختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر