معنی چراغ افروختن

معنی چراغ افروختن

5 بازدید
[ چَ / چِ اَ تَ ] (مص مرکب) چراغ روشن کردن. (آنندراج) (غیاث). چراغ برکردن. چراغ گرفتن. چراغ سوختن. (آنندراج) (غیاث). چراغ را روغن کردن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۱۶). روغن در چراغ کردن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۱۶). بعربی، «ایقاد» و «اسراج» و «اذکاء» گویند. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۱۶). اصطباح. استصباح. (منتهی الارب): کار می نیست فروغ رخ عالم سوزش این چراغیست که از خون من افروخته اند. ؟ (از مجموعهٔ مترادفات). صائب ازین غزل که چراغ دل من است افروختم بخاک فغانی چراغها. صائب (از ارمغان آصفی). شبها پی سراغ دل خود ز داغها در تنگنای سینه فروزم چراغها. شاپور طهرانی (از ارمغان آصفی). رجوع به چراغ روشن کردن شود.

کلمات هم‌قافیه با «چراغ افروختن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید