معنی چراخوار
6 بازدید
[ چَ خوا / خا ] (اِ مرکب) بمعنی چراگاه باشد. (برهان) (جهانگیری). بمعنی چراگاه حیوانات. (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ نظام). چراگاه. (ناظم الاطباء). و آنرا چرامین و چرام نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج). چراخور. چراجا. مرتع : خرسند شدی بخورد گیتی زیرا تو خری جهان چراخوار. ناصرخسرو (از فرهنگ نظام). بادغیس خرم ترین چراخوارهای خراسان و عراق است. (چهارمقالهٔ عروضی). از ترکستان بحکم انبوهی خانه و تنگی چراخوار به ولایت ماوراءالنهر آمدند. (راحةالصدور). || (نف مرکب) حیوان چرنده و آنکه مانند حیوان میچرد. (ناظم الاطباء). چراخورنده. خورندهٔ علف : چراخوار شد مرگ و ما چون چرا بجان خوردنش نیست چون و چرا. اسدی (گرشاسبنامه). رجوع به چراخور و چراگاه و مرتع شود.
کلمات همقافیه با «چراخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر