معنی چخنده
6 بازدید
[ چَ خَ دَ / دِ ] (نف) آنکه میچخد. کوشش کننده. سعی کننده. کوشا. ساعی. || ستیزه کننده. خصومت گر. دشمنی کننده. ستیزه جو. ستیزه گر. || آنکه بر روی کسی جستن کند. جستن کننده بر روی دیگری. || دم زننده. رجوع به چخ و چخیدن شود.
کلمات همقافیه با «چخنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر