معنی چخش
6 بازدید
[ چَ ] (اِ) جخج. جخش. گرهی باشد که از گردن و گلوی مردم برمیآید و بزرگ میشود و درد نمیکند و بریدن آن مهلک است. (برهان) (آنندراج). جخج. گواتر. (ناظم الاطباء). چخج. (شعوری). سلعه. خوک. خوکک. علتی باشد مانند بادنجان که از گلو و گردن مردم برآید و درد نکند و در بریدنش احتمال هلاکت رود. آماس گلو. نوعی غدهٔ کوچک یا بزرگ که غالباً از گردن و زیر گلو برمیآید، و چرکین و دردناک نیست اما موجب زشتی و مخل زیبائی است، و در قدیم بریدن آن مایهٔ هلاکت بوده ولی حالا جراحان آنرا بآسانی عمل کنند و آثارش را محو سازند: آن چخش ز گردنش برآویخت که گویی خیکی است پر از باد بیاویخته از بار. لبیبی (از فرهنگ شعوری).
کلمات همقافیه با «چخش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خش» برای سرودن شعر