معنی چخان
6 بازدید
[ چَ ] (اِخ) نام موضعی است غیر معلوم. (برهان). نام موضعی. (ناظم الاطباء).[ چَ ] (نف، ق) ستیزه کنان. (برهان) (آنندراج). ستیزه کننده. (ناظم الاطباء). ستیزه کننده میباشد. (انجمن آرا). آنکه ستیزه کند. || سعی کنان. (برهان). سعی و جهد کننده. (ناظم الاطباء). کوشا و ساعی.[ چَ ] (ترکی، ص) چاخان. متملق. (ناظم الاطباء). زبان باز. تملق گوی. چاخان. چاپلوس. حقه باز. چاخان چی. رجوع به چاخان و چاخان چی شود. || (اِ) تملق. (ناظم الاطباء). چاخان بازی. چرب زبانی. خوش آمدگویی. چاپلوسی. رجوع به چاپلوسی و چاخان بازی شود.
کلمات همقافیه با «چخان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر