معنی چخ

معنی چخ

6 بازدید
[ چَ ] (اِ) غلاف کارد و شمشیر و مانند آنرا گویند. (برهان). غلاف کارد و شمشیر و امثال آن. (انجمن آرا) (فرهنگ نظام). غلاف کارد و شمشیر و خنجر و امثال آن باشد. (جهانگیری) (شعوری). غلاف کارد و شمشیر. (آنندراج). غلاف کارد و شمشیر و جز آن. جلد شمشیر و جز آن. (ناظم الاطباء). جلد شمشیر و خنجر و کارد و غیره. نیام : ز چرم کرگدن سازند و یشک پیل ازین پس چخ که خام گاو و چوب بید خام آمد نگهبانش. مختاری (در صفت شمشیر، از انجمن آرا). || جنگ و تعدی. (برهان) (ناظم الاطباء). جنگ. (انجمن آرا) (آنندراج).ستیزه بود. (جهانگیری) (شعوری). ستیزه کردن. در این صورت اسم مصدر چخیدن است. (فرهنگ نظام). || خصومت. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به چخیدن شود. || بر روی کسی جستن را نیز گفته اند. (برهان). جستن بر روی کسی. (ناظم الاطباء). || (اِمص) چخیدن باشد چون کوشیدن. (فرهنگ اسدی). بمعنی کوشش و کوشیدن بجلدی و چابکی هم هست. (برهان). بمعنی کوشش آمده. (جهانگیری). کوشش بجلدی و چابکی. (ناظم الاطباء). سعی و کوشش. (شعوری). رجوع به چخیدن شود. || بمعنی چرک و ریم هم آمده است. (برهان). چرک و ریم. (ناظم الاطباء).
[ چِ / چَ ] (صوت) کلمه ای که بدان سگ را دور کنند. (ناظم الاطباء). لفظی است که با آن سگ را میرانند. (فرهنگ نظام). کلمه ای که عتاب کردن سگ را بکار رود؛ یعنی دور شو، گم شو. آوازی برای راندن سگ. کلمه ای است راندن سگ را. مقابل: بیاه! بیاه! که برای خواندن سگ است. باین معنی بفتح «چ» نیز متداول بوده و اکنون بیشتر به کسر «چ» تلفظ شود: عدوی جاه ترا بخت چون نهاز شده است بپای خویش همی آردش سوی مسلخ عدوی تو چو سگان بر در تو آمده بود زمانه بانگ زدش کای لعین ازین در چخ. سوزنی.
[ چِ / چَ ] (صوت) کلمه ای که بدان سگ را دور کنند. (ناظم الاطباء). لفظی است که با آن سگ را میرانند. (فرهنگ نظام). کلمه ای که عتاب کردن سگ را بکار رود؛ یعنی دور شو، گم شو. آوازی برای راندن سگ. کلمه ای است راندن سگ را. مقابل: بیاه! بیاه! که برای خواندن سگ است. باین معنی بفتح «چ» نیز متداول بوده و اکنون بیشتر به کسر «چ» تلفظ شود: عدوی جاه ترا بخت چون نهاز شده است بپای خویش همی آردش سوی مسلخ عدوی تو چو سگان بر در تو آمده بود زمانه بانگ زدش کای لعین ازین در چخ. سوزنی.

کلمات هم‌قافیه با «چخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «چخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید