معنی چتر زدن
9 بازدید
[ چَ زَ دَ ] (مص مرکب) چتر بر سر زدن. چتر بر سر نهادن. چتر بر سر کشیدن. چتر در سر کشیدن. (آنندراج): سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر ولی ز طرف کله چتر بر سحاب زده.حافظ. نی بهر سایه چتر بفرقم زد آسمان استاده است چرخ که چون افکند مرا. قاسم مشهدی (از آنندراج). || ورزشی است کشتی گیران را، که بر روی هر دو دست استاده شده هر دو پا جفت کرده، بگردش درآیند. (آنندراج) (غیاث). ورزش کردن کشتی گیران باین طریق که بر روی هر دو دست ایستاده و هر دو پا را جفت کرده بگردش درآیند. (ناظم الاطباء). || چیز پهنی در هوا باز شدن مانند چتر. (فرهنگ نظام). چتر زدن در هوا، چون شاخه های نارون یا بوتهٔ گل سرخ. || گرد برآوردن پرهای دم خود، مانند طاوس و بوقلمون. پرهای دنبال را افراشته، قوس گونه ای ساختن. پرهای دم را افراخته و از آن قوس ساختن چنانکه طاوس و بوقلمون. - چتر طاوس زدن. رجوع به چتر طاووس زدن شود.
کلمات همقافیه با «چتر زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر