معنی چترداری
6 بازدید
[ چَ ] (حامص مرکب) چتر داشتن. نگه داشتن چتر در دست. || سلطنت. پادشاهی. فرمانروایی : چو آمد از ره امیدواری بسنجر شد مقرر چترداری. شفیع اثر (از آنندراج). || چترکشی. چتربری. رجوع به چتردار شود.
کلمات همقافیه با «چترداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر