معنی چایکار
5 بازدید
(نف مرکب) چای کارنده. کارندهٔ چای. کشت کنندهٔ چای. زارع چای. آنکه چای کاری کند و در کشت و زرع چای اطلاع و بصیرت دارد. || (اِخ) لقب شاهزاده کاشف السلطنه که در زمان سلطنت مظفرالدین شاه میزیسته و هم او برای نخستین بار بذر چای را از کشور چین با خود بایران آورده و کشت چای را در کشور ایران و در اراضی گیلان بمرحلهٔ آزمایش و عمل درآورده است. رجوع به کاشف السلطنه در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «چایکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر