معنی چاویدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) فریاد کردن گنجشک باشد وقتی که دست بر آشیانهٔ او دراز کنند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بانگ کردن مرغ. جیرجیر کردن. نالیدن و بانک کردن مرغ از بیم یا از دوری بچه و جز آن. || بطریق استعاره بانگ کردن سایر حیوانات و انسان را گویند. (برهان) (آنندراج). بانگ بلند کردن انسان و سایر حیوانات. (ناظم الاطباء). (فرهنگ نظام). لابه و زاری کردن : ای عاشق مهجور ز کام دل خود دور مینال و همی چاو که معذوری معذور. بوشعیب هروی (از فرهنگ اسدی). شاهی بنالدی و ممالک بگریدی مردی بچاودی و جوانی بزاردی. سیدحسن غزنوی. || خائیدن. (غیاث). جاویدن و خائیدن و مضغ کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چاویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر