معنی چاووش
5 بازدید
(ترکی، ص، اِ) چاوش. نقیب لشکر. (برهان). آنکه صفوف در حرب راست کند و از تعدی لشکریان ممانعت نماید. کسی که شمارهٔ افراد لشکر و هویت یکایک آنان و وظائف هر یک را داند. مراقب سپاهیان. اُترور. زابِن. (منتهی الارب): «هیچکس را زهره نبود که شراب آشکارا خورد که چاووشان و محتسبان گماشته بودند». (تاریخ بیهقی). از حشمت سلطانی و از تاج فریدون چاووش ورا قبه و قوقوی کلاه است. سوزنی. || نقیب قافله. (برهان). نقیب و جارچی و پیک و یساول و رئیس و پیشوا و وکیل و پیشرو کاروان. (ناظم الاطباء). کسی که دعوت رفتن بزیارت عتبات عالیات کند. در اصطلاح روستائیان خراسان، کسی باشد که در فصل مناسب زیارت در دهات و روستاها سواره یا پیاده براه افتد و روستائیان را بوسیلهٔ جار زدن یا خواندن اشعار مهیج و مناسب بزیارت اعتاب مقدسه تشویق و تهییج نماید. || سرهنگ و صاحب منصبی که پیشاپیش حاکم و اشخاص بزرگ میرود. (ناظم الاطباء): بانگ چاووشان چو از ره بشنود تا نبیند رو به دیواری کند.مولوی. و رجوع به چاوش شود. || بزغالهٔ نر یکساله. (در اصطلاح روستائیان تربت حیدریه و گناباد).
کلمات همقافیه با «چاووش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر