معنی چاهیدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) زکام شدن. دچار سرماخوردگی شدن. سرما خوردن. احساس سرما کردن. (ناظم الاطباء). سردشدن : دل من ز خود بسکه چاهیده است مگر گرمی از ثعلبش دیده است. وحید (در تعریف ثعلب فروش از آنندراج). شدم بمدرس و چاهید فوق دین سر و مغزم ز بس بگوش سخنهای سرد میرود آنجا. ملا فوقی یزدی (از آنندراج). || سرد شدن دندان بخوردن تگرگ یا آب که بغایت سرد باشد. (آنندراج). || بهم خوردن دندانها از اثر سرما. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «چاهیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر