معنی چامیدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص) شاشیدن. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بول کردن. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کمیز انداختن. (ناظم الاطباء). ادرار کردن. و رجوع به چامین شود. || دمیدن. || وزیدن. (ناظم الاطباء). || رفتار بناز. چمیدن مخفف چامیدن است. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «چامیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر