معنی چال کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) چاله کردن. گودال کردن. گود گردن. گود کردن زمین و مانند آن. || دفن کردن. بخاک سپردن. در زیر خاک نهفتن چیزی را؛ چنانکه گردویی را برای روئیدن یا لاشه مرده ای را برای پراکنده نشدن بوی گند آن. جسد آدمی را در گور نهادن. در زیر خاک کردن.
کلمات همقافیه با «چال کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر