معنی چال افتادن
3 بازدید
[ اُ دَ ] (مص مرکب) گود افتادن. گود شدن. || گود شدن چشم ها، در تداول عوام گویند: چشمهاش یک بند انگشت چال افتاده.
کلمات همقافیه با «چال افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر