معنی واژه چالاکی
8 بازدید
(حامص) چابکی و جلدی. (ناظم الاطباء). سرعت. (ناظم الاطباء). چستی. فرزی. تیزی و تندی : در مذهب طریقت خامی نشان کفر است آری طریق دولت چالاکی است و چستی. حافظ. دع التکاسل تغنم، فقد جری مثلی که زاد راهروان چستی است و چالاکی. حافظ. || نشاط و شوق. (ناظم الاطباء). طربناکی. شادمانی : سال امسالین نوروز طربناکتر است پار و پیرار همی دیدم اندوهگنا این طربناکی و چالاکی او هست کنون از موافق شدن دولت، با بوالحسنا. منوچهری. || سرکشی. || بصیرت و آگاهی. || تیزفهمی و کیاست و هوشیاری. (ناظم الاطباء).