معنی چار و ناچار
5 بازدید
[ رُ ] (ق مرکب، اتباع) خواه و ناخواه. طوعاً ام کرهاً: چاره آن شد که چاروناچارش مهربانی بود سزاوارش.نظامی.
کلمات همقافیه با «چار و ناچار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر