معنی چارک
7 بازدید
[ رَ ] (اِ مرکب) چاووش. (برهان). نقیب قافله. (برهان): به یک دم هر دو تن از جا بجستند چو چارک چوب در بیچاره بستند. نزاری قهستانی.[ رَ ] (اِ مرکب) مخفف چهاریک. ربع. یک چهارم. یک حصه از چهار حصه. || چهاریک من (ده سیر) چهاریک ذرع. (ده گره) ربع یک من. یک چهارم من. || ربع یک ذرع. یک چهارم ذرع. || ده سیر (در تداول عامه). || پنجاه (مخفف پنجاه درم که یک چهارم من تبریز باشد). و رجوع به ربع و چاریک و چهاریک شود.[ رَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای توابع بلوک لارستان فارس در کنار بحرالعجم واقع و جزو بنادر محسوب میشود. اهالی آنجا و اکثر لارستان شافعی مذهب می باشند. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۵۰) و مؤلف فارسنامه ذیل «ناحیهٔ شیب کوه لارستان» نویسد: قصبهٔ این ناحیهٔ «بندر چارک» است بمسافت بیست و پنج فرسخ از شهر لار دور افتاده است... و رجوع به جغرافی سیاسی کیهان ص ۴۸۳ شود.
کلمات همقافیه با «چارک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر