معنی چارهشناس
4 بازدید
[ رَ / رِ شِ ] (نف مرکب) شناسندهٔ چاره. علاج شناس. معالج. آنکه درمان و علاج دردی یا مرضی داند و شناسد: چون شد آن چاره جوی چاره شناس باز پس گشت با هزار سپاس.نظامی.
کلمات همقافیه با «چارهشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر