معنی چارهسگال
5 بازدید
[ رَ / رِ سِ ] (نف مرکب) چاره سگالنده. تدبیراندیش. مصلحت اندیش. آنکه اندیشه و تدبیر اصلاح امور کند: شاه نامش خجسته دید بفال گفت کای خیرمند چاره سگال.نظامی. || چاره اندیش. علاج اندیش. آنکه در اندیشهٔ علاج و درمان دردی یا مرضی باشد: چو عاجز شود مرد چاره سگال ز بیچارگی درگریزد بفال.نظامی. || حیلت اندیش. آنکه در اندیشهٔ مکر و فریب باشد: بر دویدند هر دو چاره سگال روبهان پیش و گرگ در دنبال.نظامی.
کلمات همقافیه با «چارهسگال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر