معنی واژه چارمادر
5 بازدید
[ دَ ] (اِ مرکب) کنایه از چارعنصر. (برهان) (آنندراج). چهارعنصر. عناصر اربعه. چارآخشیج. امهات اربعه. آب و خاک و باد و آتش. چارآخشیجان : گل آبستن از باد مانند مریم هزاران پسرزاده از چارمادر. ناصرخسرو. تا تربیت کنند سه فرزند کون را ترکیب چارمادر و تأثیر نه پدر. انوری (دیوان چ نفیسی ص ۱۲۰). بودند تانبود وجودش در این سرا این چارمادر و سه موالید بی نوا.خاقانی. کشت و زاد از پی بیشی غلامانش کنند چارمادر که در این نه پدر آمیخته اند. خاقانی. || (اِخ) چهارستارهٔ نعش باشد از بنات النعش. (برهان) (آنندراج).