معنی چارقلم
6 بازدید
[ قَ لَ ] (اِ مرکب) چهارقلم. چهار استخوان. چهارقلم دست و پای. چهارساق (دو ساق دست و دو ساق پای). چهار قلم استخوانی ساقهای دست و پا. - چارقلم سفید (اسبی که چهارساق سفید دارد). - چارقلم سیاه (اسبی که چهارساق سیاه دارد).
کلمات همقافیه با «چارقلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر