معنی چارده
4 بازدید
[ دَهْ ] (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب) مخفف چهارده. تعیینی عددی که شامل میشود عدد ده بعلاوهٔ چهار را. (ناظم الاطباء). عدد دورقمی مرکب از چهار و ده. عددی در مرتبهٔ عشرات. اربعةعشر. دو برابر عدد هفت. عددی است میان سیزده و پانزده و صورت آن با ارقام هندی این است: (۱۴) و (۱۴) و با ارقام رومی (VIX): چو عمر آمد بحد چارده سال برآمد مرغ دانش را پر و بال.نظامی. گر شغل دگر حرام بودی در چارده مه تمام بودی.نظامی. || بدر و ماه تمام. (ناظم الاطباء). - مثل ماه شب چارده؛ سخت زیباروی. و رجوع به بدر و ماه شود. - مه چارده؛ ماه چارده. ماه شب چارده. پُرماه : حور عین میگذرد در نظر سوختگان یا مه چارده یا لعبت چین میگذرد.سعدی. تو سرو دیده ای که کمر بست بر میان یا ماه چارده که بسر برنهد کلاه.سعدی. چارده ساله بتی چابک شیرین دارم که به جان حلقه بگوش است مه چاردهش. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۱۹۶).[ دَهْ ] (اِ مرکب) چهارورق ده خال. اصطلاحی در بازی ورق. چارلکات در بازی آس. چاربرگ ورق بازی که بر روی هر یک ده خال نقش شده.[ دِهْ ] (اِ مرکب) نام چند ناحیه که در هر یک چهار ده و یا چهار قلعه واقع است. (ناظم الاطباء).[ دِهْ ] (اِخ) در چند ولایت واقع است در ملک هزار جریب قریب بدامغان چون بر پشتهٔ کوه قلعه ای دارد و قلعهٔ بالای کوه را کلات و کلاته گویند به چارده کلاته موسوم شده و اجداد مؤلف از آنجا برخاسته اند. دیگری در خراسان است و آن چارده سنخاس گویند و چهار قلعهٔ بزرگ است که بفاصلهٔ اندک در فضای جلگهٔ سنخاس واقع شده و از آنجا تا جاجرم هشت فرسنگ راه کویر بی آب است و مایل بسمت مغرب است و در بندها در این راه است که معبر تراکمه است به جاجرم و اسفراین و شاهرود و این چارده بر سمت جنوب بجنورد واقع شده و سنخاس و قلعه سپید و اندجان و جعفرآباد در این محل واقع است. (انجمن آرای ناصری).
کلمات همقافیه با «چارده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر